داستان فیلم
یورکشایر، ۱۸۹۸. زنی داغدار همراه با پسرش به خانهی متروکهی همسر سابقش، که بهتازگی مرده پیدا شده است، نقل مکان میکند. اما پس از ورودشان، متوجه میشوند که در خانه تنها نیستند.
یورکشایر، ۱۸۹۸. زنی داغدار همراه با پسرش به خانهی متروکهی همسر سابقش، که بهتازگی مرده پیدا شده است، نقل مکان میکند. اما پس از ورودشان، متوجه میشوند که در خانه تنها نیستند.

راستش رو بخوای، وقتی اسم «هیولای زیر پای ما» میاد، اولش یه حس ترسِ عمیق و اسرارآمیز بهت منتقل میشه… و خب، این اثر دقیقاً همون حال و هوا رو داره! این فیلم ترسناک و معماییه که در دل یه خونهٔ قدیمی و بزرگ تو یورکشایر انگلستان ساخته شده و سعی کرده هم وحشت سنتی داشته باشه و هم یه نگاه روانشناختی به غم، تنهایی و نمادهای تاریک بده. سخت بگم، ولی این فیلم یه جورایی هم دلم رو لرزوند و هم بعضی صحنههاش منو معلق نگه داشت که واقعاً «چی قراره بشه؟!» تو ذهنت تکرار میشه!
و خب، داستان از سال ۱۸۹۸ شروع میشه؛ گریس ابینگتون، زنی غمگین بعد از مرگ همسرش، همراه پسر کوچولوش چارلی به عمارت خانوادگی نقل مکان میکنن تا زندگی تازه ای شروع کنن… اما خیلی زود معلوم میشه که این عمارت خزانهای از رازهای تاریکه. چارلی از موجودی عجیب در زیرزمین حرف میزنه و وقتی گریس اول جدی نمیگیره، کم کم اتفاقات عجیب و ترسناک شروع میشه و انگار چیزی واقعاً در زیر پای اونا کمین کرده!
آخه اینجا باید بگم که نه فقط یه موجود زیرزمینیه که دنبال ترس انداختنه… به نظر من هیولا میتونه نمادی از غمِ درونیِ گریس باشه، نمادی از اون اندوهی که بعد از از دست دادن عزیزت همیشه زیر پوستت میمونه (آره، چیزای سنگین!)… و خب همین باعث میشه چیزایی فراتر از یه موجود مخوف ببینی.
درسته که خودش یه داستان وحشتیه، ولی واقعاً دلم میخواد بگم که فیلم دربارهٔ تنهایی، غم از دست دادن و تلاش برای کنار اومدن با گذشته هم حرف میزنه… این مونثای پیچیده و تنهاییِ گریس – که هم باید نقش مادر باشه و هم یه فرد مستقل – باعث میشه حس کنی که هیولا فقط یه موجود نیست، بلکه یک حسه… یه حس تاریک و هیجان انگیز.
آخه واقعاً تا نصفِ دومِ داستان، ریتم خیلی کند پیش میره… قدم به قدم، دیالوگای طولانی، قدم زدن تو اتاقای تاریک، تکرار صحنه های مشابه! حتی ممکنه بعضی تماشاگرا خسته بشن! ولی از اون طرف، اگه اهل وحشتِ روانشناختی باشی، همین سکوت ها و سایه ها برات هیجان انگیزن.
منتقدها معمولاً دربارهٔ این فیلم نظرات متفاوتی داشتن. بعضیا از فضا و طراحی صحنه تعریف کردن و گفتن که این عمارت تاریک واقعاً حس وحشتِ کلاسیک رو زنده میکنه، اما از طرف دیگه خیلیاشون گفتن داستان خیلی زود ریتمش رو از دست میده و شخصیت ها عمق لازم ندارن… حتی بعضی نقدها گفتن که خودِ هیولا اونقدرا ترسناک نیست و نمیتونه اون شوکِ لازم رو بده.
اگه اشتباه نکنم، «هیولای زیر پای ما» یکی از تلاشهای جسورانهٔ سوفی آزبورن در ژانر وحشت گوتیکه؛ چون هم تونسته یه فضای قدیمی و سنگین بسازه و هم خواسته کمی دربارهٔ احساسات پیچیدهٔ شخصیتها صحبت کنه، هرچند که به نظر بعضی منتقدا هنوز راه زیادی تا اثرِ ایدهآل داره.
در کل، «هیولای زیر پای ما» برای کسانی که عاشق وحشتِ آرام، رازهای تاریک و عمارتهای گوتیک هستن، میتونه تجربهٔ جالبی باشه. ولی اگر دنبال وحشت سریع، ترس دائمی و رویدادهای شدید هستی، ممکنه از ریتمش خسته بشی. این فیلم مثل یه نقاشی سیاه و سفیدِ پر از سایه ست — تماشاش عجیب و دوست داشتنیه، ولی نه برای همه!
این فیلم در ژانرهای وحشت، معمایی و مهیج ساخته شده و خیلی روی فضاسازی و تنش روانشناختی تمرکز داره.
نه… این اثر به خاطر فضای ترسناک، صحنههای تاریک و موضوعات سنگینش بیشتر برای مخاطبان بالای ۱۶ سال مناسب تره و برای بچه ها توصیه نمیشه.
این فیلم میتونه یادآور آثاری مثل «بابادوک»، «خانه در گورستان» یا «باربارین» باشه — هم فضای ترسناک گوتیک دارن، هم تمرکز روی تنش روانشناختی و رازهای پنهان هیولا!
اگه دوست داری یه تجربهٔ وحشتِ عمیق، فیلمی پر از راز و فضای گوتیک ببینی که بیشتر از سر و صدا، با سکوت و سایه ها ترست بده، «هیولای زیر پای ما» گزینهٔ خوبی برایت هست.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.