داستان فیلم
وقتی خوان، یک قاچاقچی جوان بنزین، مجبور میشود برای سازمانی مرموز در بیابان مرزی میان کلمبیا و ونزوئلا کار کند، نامزدش دیانا سفری را آغاز میکند تا رازهایی را که در این سرزمین بیصاحب پنهان شدهاند، کشف کند.
وقتی خوان، یک قاچاقچی جوان بنزین، مجبور میشود برای سازمانی مرموز در بیابان مرزی میان کلمبیا و ونزوئلا کار کند، نامزدش دیانا سفری را آغاز میکند تا رازهایی را که در این سرزمین بیصاحب پنهان شدهاند، کشف کند.

راستش رو بخوای، وقتی اسم فیلم «پیمپینرو: خون و نفت» به گوشم خورد، فکر کردم با یه اکشن معمولی سر و کار دارم… ولی واو! چقدر اشتباه میکردم. این فیلم یه سفر وحشیانه و پر از خاک و خل به مرزهای کلمبیا و ونزوئلاست. جایی که قانون یعنی کشک! کارگردان، آندرس بایز، که قبلاً با سریال «نارکوس» ثابت کرده بود رگ خواب درامهای جنایی رو بلده، اینجا هم گل کاشته. فیلم محصول ۲۰۲۴ هست و باید بگم واقعاً دلم میخواد بگم که یکی از اتمسفریکترین کارهای اخیر آمازون پرایمه. و خب، مگه میشه از سینمای آمریکای لاتین حرف زد و انتظار خون و عرق و بوی تند بنزین رو نداشت؟ این فیلم دقیقاً همونه؛ یه ترکیب انفجاری از بقا و خیانت که آدم رو تا لحظه آخر میخکوب میکنه.
داستان دربارهی یه خانوادهست که توی کار قاچاق سوخت هستن؛ اونم تو یکی از خطرناکترین مرزهای دنیا. «پیمپینرو» اصطلاحیه که به این قاچاقچیهای خردهپای بنزین میگن. شخصیت اصلی ما، خوان، جوونترین برادر خانوادهست که تو آتیش این بیزنس کثیف گیر افتاده. آخه مگه میشه تو مرز زندگی کنی و دستت به نفت آلوده نشه؟ فیلم از جایی شروع میشه که یه معامله ساده تبدیل به یه حمام خون میشه و حالا برادرها باید بین وفاداری خانوادگی و زنده موندن، یکی رو انتخاب کنن. درسته که تم داستانی تکراری به نظر میاد، ولی لعنتی… جوری روایت شده که انگار داری با خود کاراکترها توی اون جادههای خاکی و گرمای سوزان نفس میکشی!
به نظر من، «نفت» توی این فیلم فقط یه کالا نیست؛ بلکه یه جورایی نماد نفرینه. انگار این طلای سیاه مثل خونِ زمین میمونه که هر کسی بهش دست بزنه، زندگیش سیاه میشه. اگه اشتباه نکنم، کارگردان میخواسته بگه که چطور منابع طبیعی که باید باعث پیشرفت یه ملت باشن، تو چنگال قاچاقچیها تبدیل به ابزار شکنجه و استعمار محلی شدن. حتی اون بیابونهای بیآب و علف هم خودشون یه کاراکترن؛ یه موجود زنده که همه رو میبلعه!
از نظر اجتماعی، فیلم دست میذاره روی یه زخم کهنه توی کلمبیا. فقر سیستماتیک! وقتی دولت نباشه، قاچاقچی جای قانون رو میگیره. از بعد روانشناختی هم، استرس مدام کاراکترها واقعاً به مخاطب منتقل میشه. ترس از خیانت برادر به برادر… این دردناکتر از هر گلولهایه. مگه نه؟
خیلی از منتقدا معتقدن که این فیلم بازگشتِ شکوهمندانه آندرس بایز به ریشههای کلمبیایی خودشه. منتقد “ورایتی” گفته بود که فیلمبرداری این کار آدم رو یاد فیلمهای کلاسیک وسترن میندازه، ولی با تمِ مدرن و بنزینی! البته بعضیها هم میگن که نیمه دوم فیلم یه کم ریتمش میافته، ولی به نظر من این آرامش قبل از طوفانه و کاملاً با منطقِ فیلم جور درمیاد. واقعاً نمیفهمم چرا بعضیها اینقدر به پایانبندی سخت گرفتن، چون به نظرم خیلی واقعی و تلخ بود.
در کل اگه دنبال یه فیلم میگردی که هم اکشن باشه، هم مغزت رو به کار بندازه و هم یه کم با درامهای خانوادگی اشکت رو دربیاره، «Pimpinero: Blood and Oil» گزینهی خیلی خوبیه. این فیلم فقط دربارهی قاچاق نیست، دربارهی آدمهاییه که توی یه دنیای بیرحم گیر افتادن و میخوان فقط یه روز دیگه زنده بمونن. به نظر من ارزش یه بار دیدن رو حتماً داره، مخصوصاً اگه به سینمای متفاوت و غیرهالیوودی علاقه داری. پس معطل نکن و برو سراغش!
این فیلم ترکیبی از ژانرهای درام، جنایی و هیجانانگیزه (Thriller) که رگههایی از سینمای بقا رو هم در خودش داره.
راستش رو بخوای، نه اصلاً! به خاطر خشونت عریان، صحنههای دلهرهآور و زبان تند، تماشای اون برای افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشه.
اگه از فیلمهایی مثل «Sicario» یا سریال «Narcos» خوشت اومده، شک نکن که از دیدن این فیلم هم لذت میبری. حس و حال خشن و بیابونیِ فیلم «Hell or High Water» رو هم یه جورایی تو خودش داره.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.