داستان فیلم
پس از آنکه به طرز وحشیانهای به قتل میرسد، "سوزی سلمون" ۱۴ ساله از بهشت شاهد خانوادهی داغدارش — و قاتلش — است. او در حالی که زندگی روزمره آنها را نظاره میکند، باید بین عطش انتقام و آرزوی آرامش و التیام خانوادهاش تعادل برقرار کند.
پس از آنکه به طرز وحشیانهای به قتل میرسد، "سوزی سلمون" ۱۴ ساله از بهشت شاهد خانوادهی داغدارش — و قاتلش — است. او در حالی که زندگی روزمره آنها را نظاره میکند، باید بین عطش انتقام و آرزوی آرامش و التیام خانوادهاش تعادل برقرار کند.

راستش رو بخوای، بعضی فیلمها هستن که وقتی تموم میشن، آدم تا چند ساعت فقط به روبرو زل میزنه و نمیدونه باید گریه کنه یا از زیباییِ بصریِ اثر لذت ببره. فیلم «استخوانهای دوستداشتنی» (The Lovely Bones) محصول ۲۰۰۹، دقیقاً از همین جنبهست. پیتر جکسون، همون غولی که «ارباب حلقهها» رو ساخته، اینبار اومده سراغ یه رمانِ فوقالعاده حساس از آلیس سبالد تا یه داستانِ جنایی رو با فانتزیِ ماورایی گره بزنه. به نظر من، این فیلم یکی از مظلومترین آثارِ تاریخ سینماست؛ چون هم خیلی خشن و تلخه و هم به شدت رویایی و لطیف. واقعاً دلم میخواد بگم که بازیِ سیرشا رونان توی این فیلم، شروعِ درخششِ جواهری بود که الان همه میشناسیمش. اگه اشتباه نکنم، کمتر فیلمی تونسته مثل این اثر، حسِ تعلیقِ یه قتلِ وحشتناک رو با آرامشِ دنیایِ بعد از مرگ ترکیب کنه… و خب، نتیجهاش شده یه تابلویِ نقاشیِ پر از درد!
داستان دربارهی دختر ۱۴ سالهای به اسم «سوزی سالمون» هست که توی دههی ۷۰ میلادی زندگی میکنه. زندگیِ شاد و معمولیِ سوزی وقتی به فاجعه تبدیل میشه که توسط یکی از همسایههایِ به ظاهر موجهشون به اسم آقای هاروی، به قتل میرسه. اما ماجرا اینجا تموم نمیشه! سوزی به جای اینکه کاملاً از دنیا بره، توی یه فضایِ میانی به اسم “برزخ” یا همون دنیایِ بینِ زمین و بهشت گیر میکنه. اون از اون بالا داره تماشا میکنه که چطور خانوادهاش دارن با غمش دستوپنجه نرم میکنن، چطور پدرش (مارک والبرگ) داره دیوونهوار دنبالِ قاتل میگرده و از همه مهمتر، چطور قاتلش داره خیلی خونسرد برای جنایتِ بعدی آماده میشه… سوزی باید بینِ میل به انتقام و رها کردنِ خانوادهاش برای رسیدن به آرامش، یکی رو انتخاب کنه. یه موقعیتِ به شدت احساسی و در عین حال استرسزا!
به نظر من، اون دنیایِ فانتزی که سوزی توش هست، در واقع بازتابی از رویاها و آرزوهایِ نوجوانیِ اونه که نیمهکاره موندن. کشتیهای داخل بطری که پدرش میساخت و توی اون دنیایِ خیالی در ابعادِ بزرگ غرق میشدن، نمادی از درهمشکستنِ امنیتِ خونه و خانوادهست. اگه اشتباه نکنم، نامِ “استخوانهای دوستداشتنی” هم به پیوندهایی اشاره داره که بعد از رفتنِ سوزی، بینِ بازماندهها شکل میگیره؛ پیوندهایی که بر پایهی نبودِ اون ساخته شدن. واقعاً عجیبه که چطور یه فاجعه میتونه زیباییهای جدیدی خلق کنه، ولی خب، فیلم دقیقاً روی همین تناقضِ دردناک دست میذاره.
از بعد اجتماعی، فیلم به ترسِ همیشگیِ جامعه از “گرگهای در لباسِ میش” میپردازه. آقای هاروی یه همسایهیِ معمولی و منزویه، کسی که هیچکس بهش شک نمیکنه؛ و این همون وحشتِ واقعیِ زندگیِ مدرنه! از نظر روانشناختی هم، فیلم رویِ گناهِ بازمانده (Survivor Guilt) تمرکز داره. پدرِ سوزی خودش رو مقصر میدونه و مادرش برای فرار از درد، از خونه دور میشه. آخه مگه میشه با چنین غمی روبرو شد و عاقل موند؟! فیلم به زیبایی نشون میده که انتقام، لزوماً حالِ آدم رو خوب نمیکنه و گاهی فقط “رها کردن” هست که مرهمِ درده.
وقتی فیلم اکران شد، منتقدا حسابی با هم بحث داشتن! خیلیا معتقد بودن که پیتر جکسون زیادی غرقِ جلوههای ویژه شده و از تلخیِ واقعیِ کتاب کم کرده. اما خب، در مقابل، بازیِ استنلی توچی در نقشِ قاتل انقدر ترسناک و عالی بود که حتی نامزدِ اسکار هم شد. منتقدا میگن توچی جوری این نقش رو بازی کرده که حتی از دیدنش هم چندشتون میشه! واقعاً دلم میخواد بگم که با وجودِ تمامِ نقدهایِ ضد و نقیض، این فیلم یه تجربهیِ احساسیِ منحصربهفرده که شاید از نظرِ ساختاری بینقص نباشه، ولی مستقیم قلبِ آدم رو نشونه میگیره.
در نهایت، باید بگم که «استخوانهای دوستداشتنی» فیلمی نیست که بعد از دیدنش بخندی و بری سراغِ زندگیت. این فیلم یه زخمِ عمیقه که با زیباییِ بصری پانسمان شده. به نظر من، ارزشِ فیلم توی اینه که بهمون یادآوری میکنه چقدر لحظاتِ سادهیِ زندگی با عزیزانمون ارزشمنده. شاید پایانبندیِ فیلم اون چیزی نباشه که همه انتظار دارن، ولی دقیقاً همون چیزیه که برای رسیدن به آرامش لازمه. اگه دلت یه درامِ سنگین با چاشنیِ تخیل میخواد که تا مدتها به فکر فرو ببردت، حتماً یه جعبه دستمال کاغذی بذار کنارت و این شاهکارِ بصری رو تماشا کن. واقعاً دلم میخواد بگم که سوزی سالمون، قصهای رو روایت کرد که هیچوقت از یادِ سینمادوستها نمیره.
این فیلم ترکیبی از ژانرهای درام (Drama)، فانتزی (Fantasy) و جنایی-معمایی (Thriller/Mystery) هست.
خیر؛ به دلیلِ موضوعِ حساسِ قتلِ کودکان، فضایِ سنگینِ روانی و برخی صحنههایِ دلهرهآور، درجهبندیِ PG-13 داره و تماشایِ اون برایِ افرادِ زیر ۱۳ سال بدونِ همراهیِ والدین توصیه نمیشه.
اگه از فیلمهایی مثل «What Dreams May Come» (چه رویاهایی که میآیند) یا «Pan’s Labyrinth» (هزارتوی پن) خوشتون اومده، حتماً از این فیلم هم لذت میبرید.
“`
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.