داستان فیلم
در نهمین قسمت از مجموعه «جنگ ستارگان» میبینیم که آخرین بازماندگان از نیروهای مقاومت بار دیگر در مقابل نیروهای امپراطوری قرار میگیرند و این آغازی بر پایان یک نبرد بزرگ است...
در نهمین قسمت از مجموعه «جنگ ستارگان» میبینیم که آخرین بازماندگان از نیروهای مقاومت بار دیگر در مقابل نیروهای امپراطوری قرار میگیرند و این آغازی بر پایان یک نبرد بزرگ است...

آخه راستش رو بخوای… وقتی اسم «جنگ ستارگان» میاد، ذهن بیشترمون یاد کهکشان دور، ماجراهای حماسی و نور شمشیرای جلاد و جدای میفته! و خب این نسخهِ نهم از ماجراهای اصلیِ اسکای واکره که سعی میکنه یه پایانِ بزرگ برای داستانِ بیش از چهل ساله این سری بده… و واقعاً دلم میخواد بگم که این فیلم نه فقط یه اکشنِ فضاییه، بلکه یه جمعبندیِ احساسی و پرتنشه، هرچند بعضی جاها نظراتِ متفاوتی دربارهاش هست! این اثر آخرین قسمت از سهگانهی دنباله است و تلاش میکنه با بازگشتِ تهدیدِ قدیمی و رازهای جدید، پایانی قدرتمند برای ساجای اسکای واکر بسازه!
و خب داستان اینه که کهکشان باز هم در آستانهی تهدید بزرگیه! تهدیدِ انتقامجویانهی امپراطوری پالپاتین که فکر میکردیم سالها پیش نابود شده بود، دوباره ظاهر میشه و مقاومت باید با نیروی اول مقابله کنه تا از نابودی همهجا جلوگیری کنه. در حالی که «ری» در حال تکمیل آموزش جدای بودنشه، باید با حقیقتهای سخت دربارهی هویتش روبهرو بشه و انتخابهایی بکنه که میتونه مسیرِ آیندهی کهکشان رو تغییر بده… تقابلِ آرزو و واقعیت، نور در برابر تاریکی، و عشق و دوستی همراه با جنگهای عظیم فضایی تو این داستان پیچیده به هم گره خورده!
و خب به نظر من یکی از امتیازهای مهم این نسخه، تلاشش برای بررسیِ تکرار چرخهی نور و تاریکیه… اینکه چگونه انتخابها، امید و ترس میتونه تعیینکنندهی سرنوشتِ یک قهرمان باشه. بازگشتِ پالپاتین انگار نمادِ گذشتهی تاریکیه که همیشه همراه ماست، و باید باهاش روبهرو بشیم نه اینکه فرار کنیم!
آخه این فیلم وقتی وارد ذهنِ شخصیتا میشه، میبینی که تصمیماتِ سخت چقدر روی احساسات و رابطهها اثر میذاره… «ری» که بینِ هویتش و وظیفهاش گیر کرده، و «کایلو رن» که بینِ تاریکی و نور میجنگه، همهچیز رو پیچیدهتر میکنن و حسِ روانیِ عمیقی رو خلق میکنن!
راستش رو بخوای، ساختارِ Rise of Skywalker مثل یه سفرِ پرشتاب و پر از پیچشه… لحظههایی توش آرومتر ولی احساسی هست، و بعدش یه نبردِ هیجانانگیز میاد که نمیذاره نبضِ تماشاگر افت کنه! این ریتمِ متنوع باعث میشه از اول تا آخر حس کنی تو همقدمِ شخصیتا هستی!
و خب منتقدا دربارهی این فیلم کلی نظر دادن! بعضیها از اکشنِ بصری، موسیقی و پایانِ احساسیِ ساجا تعریف کردن، ولی بعضی منتقدا گفتن که ریتمِ داستان گاهی شلوغ و فشردهست و بعضی انتخابهای روایی مورد پسند همه نبود. در مجموع نقدها میگن که فیلم پر از لحظاتِ بزرگ و احساسیِ «جنگ ستارگان»ه، ولی برای بعضیا روایتش کمی کمعمق بوده!
به نظر من این فیلم یه پایانِ بزرگ و جاهطلبانه برای یکی از مهمترین ساجاهای تاریخ سینما بود، حتی اگر همهجا نقدش کردن! جی جی ابرامز تونست احساسِ انسجام و جمعبندیِ داستان رو ارائه بده، هرچند شاید برای هر طرفداری به یک شکل نباشه… ولی قطعاً اثریه که در تاریخ «جنگ ستارگان» جاودانه شده!
در نهایت، «جنگ ستارگان قسمت نهم: خیزش اسکای واکر» یه اثر حماسی، احساسی و پر از لحظاتِ بزرگه… اگر عاشقِ کهکشانِ دور، نبردهای فضایی، نبردِ نور و تاریکی و پایانِ پرصلابتِ ماجراهای قدیمی هستی، این فیلم قطعاً تجربهایه که باید دید و خودت دربارهاش قضاوت کنی!
این اثر در ژانرهای علمی‑تخیلی، ماجراجویی، اکشن و فانتزی ساخته شده و ترکیبی از نبردهای فضایی و داستانهای احساسی رو ارائه میده!
نه… به دلیل خشونتِ نبردهای فضایی، تمهای تاریک و پیچیدگیهای داستانی، این فیلم بیشتر مناسبِ مخاطبان نوجوان و بزرگسالِ علاقهمند به علمی‑تخیله!
اگه از این فیلم خوشت اومد، احتمالاً از آثار مشابه مثلاً «جنگ ستارگان قسمت هفتم: نیرو برمیخیزه»، «جنگ ستارگان قسمت هشتم: آخرین جدای» و حتی «نگهبانان کهکشان» هم خوشت میاد چون اونها هم اکشنِ فضایی، ماجراجویی و رابطههای قوی بین شخصیتها دارن!
اگه دنبال پایانِ احساسیِ یه ساجای عظیم، نبردهای حماسیِ فضایی، و داستانهایی دربارهی انتخاب و سرنوشت هستی، این نسخه از «جنگ ستارگان» قطعاً ارزشِ وقتِ تماشات رو داره!
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.