داستان فیلم
آنامیکا، فرزند یک ازدواج مختلط، به دلیل اینکه از شروع زوال عقل رنج می برد، نزد مادر جدا شده اش سادانا به خانه باز می گردد. آنا به محله ای برمی گردد که به سختی به یاد می آورد، نزد زنی که گاهی او را به یاد نمی آورد.
آنامیکا، فرزند یک ازدواج مختلط، به دلیل اینکه از شروع زوال عقل رنج می برد، نزد مادر جدا شده اش سادانا به خانه باز می گردد. آنا به محله ای برمی گردد که به سختی به یاد می آورد، نزد زنی که گاهی او را به یاد نمی آورد.

رفیق، تا حالا شده حس کنی توی گذشتهی خودت غریبهای؟ فیلم «ماهی قرمز» (Goldfish 2023) دقیقاً دست میذاره روی همین حسِ غریب. راستش رو بخوای، من وقتی نشستم پای این فیلم، فکر نمیکردم اینقدر حالم رو دگرگون کنه. واقعاً دلم میخواد بگم که این اثر یه فیلم معمولی نیست؛ بلکه یه جور مراقبهیِ تصویری دربارهیِ درده، دربارهیِ بخشش و اون زنجیرهایِ نامرئی که ما رو به مادرهامون وصل میکنه. به نظر من، سینمایِ مستقل هند داره یه مسیرِ فوقالعاده رو میره که از بالیوودِ پر زرقوبرق فرسنگها فاصله داره. اگه اشتباه نکنم، این فیلم محصولِ مشترکِ هند و انگلیسه و خب… فضایِ سرد و ابریِ لندن هم بدجوری به اون حسِ تنهایی و انزوایِ قصه کمک کرده. درسته که ریتمش آرومه، ولی جملات و نگاههاش مثلِ یه خنجرِ تیز میرن زیر پوستت. آخه مگه میشه آدم خاطراتش رو فراموش کنه و باز هم خودش باشه؟! خلاصه که اگه دلت یه درامِ استخوندار و انسانی میخواد، این فیلم همون چیزیه که نباید از دستش بدی.
داستان دربارهیِ “آنامیکا”ست؛ دختری که سالها از مادرش دور بوده و حالا به خاطرِ بیماریِ دمانس (زوال عقل) مادرش، مجبور میشه برگرده به خونهای که ازش فراری بود. مادرش، “سادانا”، یه زنِ هنرمند و البته سختگیر بوده که حالا یادش نمیره ناهار خورده یا نه، ولی تلخیهایِ گذشته رو هنوز توی چشماش داره. حالا آنامیکا باید بینِ زندگیِ شخصی خودش توی لندن و مراقبت از زنی که شاید حتی دیگه نشناستش، یکی رو انتخاب کنه. و خب، مشکل اصلی اینجاست که این دو تا زن کلی حرفِ نگفته و زخمِ باز دارن. فیلم روایتِ این روزهایِ پر تنشه؛ روزهایی که آنامیکا سعی میکنه تکههایِ شکستهیِ هویتش رو لابلایِ دیالوگهایِ هذیانآلودِ مادرش پیدا کنه. آخه میدونی، فراموشی همیشه هم بد نیست، گاهی یه فرصته برایِ از نو شروع کردن… ولی به چه قیمتی؟
به نظر من، اسمِ فیلم (ماهی قرمز) بهترین استعارهست. میگن حافظهیِ ماهی قرمز فقط چند ثانیهست؛ درست مثلِ سادانا که حافظهاش داره ذرهذره پاک میشه. اما از طرف دیگه، ماهی قرمز تویِ یه تنگِ کوچیک زندانیه، مثلِ این دو تا زن که تویِ اون خونهیِ قدیمیِ لندن گیر افتادن. راستش رو بخوای، اون پیانویِ تویِ خونه هم نمادِ شکوهِ از دست رفته و زبانیه که این دو نفر باهاش با هم حرف میزدن وقتی کلمهها کم میآوردن. اگه اشتباه نکنم، کارگردان میخواسته بگه که موسیقی تنها چیزیه که آلزایمر نمیتونه به راحتی از آدم بگیره. واقعاً دلم میخواد بگم که فیلمنامه مثلِ یه سمفونیِ غمگین نوشته شده؛ پر از فراز و فرودهایِ احساسی که روحت رو چنگ میزنه… عجب لایههایی داره این درام!
از بعد روانشناختی، فیلم تصویرِ دقیقی از فرسودگیِ مراقبان (Caregiver Burnout) ارائه میده. اینکه چطور عشق میتونه به خشم و خستگی تبدیل بشه. از نگاهِ اجتماعی هم، “Goldfish” به انزوایِ مهاجرهایِ نسلِ اول و تضادشون با نسلهایِ بعدی میپردازه. آخه مگه میشه ریشهها رو کلا کند و ریخت دور؟ فیلم میگه نه، ریشهها همیشه یه جایی زیر خاکِ حافظه بیدار میمونن.
منتقدا فیلم رو به خاطرِ بازیهایِ فوقالعادهاش ستایش کردن. مخصوصاً دیپتی نوال که انگار واقعاً تویِ نقشِ سادانا ذوب شده. درسته که بعضیها معتقدن ریتمِ فیلم برایِ مخاطبِ عام یکم سنگینه، ولی به نظر من، این ریتمِ کند برایِ درکِ سنگینیِ بارِ خاطرات لازمه. منتقدِ “گاردین” نوشته بود که این فیلم یکی از صادقانهترین آثار دربارهیِ زوالِ عقله. اگه اشتباه نکنم، کالکی کوکلین هم ثابت کرد که یکی از باهوشترین بازیگرهایِ نسلِ خودشه. واقعاً دلم میخواد بگم که فیلم از کلیشههایِ ملودرامِ هندی فاصله گرفته و به یه بلوغِ سینماییِ اروپایی رسیده… عالیه!
خلاصه رفیق، «ماهی قرمز ۲۰۲۳» از اون فیلمهاییه که نباید با عجله دید. این فیلم یه دعوتنامهست برایِ فکر کردن به کسایی که دوستشون داریم و شاید یه روز یادشون بره کی هستیم. درسته که ممکنه چشمات خیس بشه، ولی به نظر من، این اشکها ارزشش رو داره چون قلبت رو باز میکنه. واقعاً دلم میخواد بگم که اگه به درامهایِ خانوادگی عمیق و بازیهایِ بازیگرمحور علاقه داری، این فیلم یه گنجِ پنهانه. آخه مگه زندگی چیزی جز همین لحظههایِ کوتاه و لرزونِ خاطرهست؟ پس برو سراغش و بذار این ماهیِ قرمز تویِ دریایِ ذهنت شنا کنه. موافقی؟
این فیلم در ژانرِ درام (Drama) با رویکردی کاملاً انسانی و روانشناختی ساخته شده است.
بله، فیلم صحنهیِ نامناسبی نداره، اما به خاطرِ موضوعِ سنگینِ آلزایمر و فضایِ جدیاش، ممکنه برایِ بچهها حوصلهسربر باشه؛ مخاطب اصلیش بزرگسالانه.
اگه از فیلمهایی مثل «The Father» (با بازی آنتونی هاپکینز) یا «Still Alice» خوشت اومده، این فیلم هم همون حال و هوا رو برات زنده میکنه.
دوست داری بدونی چطور میشه با یه بیمار آلزایمری آشتی کرد یا میخوای لینکِ موسیقیِ پیانویِ زیبایِ فیلم رو برات پیدا کنم؟
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.