داستان فیلم
در حالی که سولیمان در خیابانهای پاریس رکاب میزند تا غذا تحویل دهد، بارها داستان خود را مرور میکند. او تنها دو روز فرصت دارد تا در مصاحبهٔ درخواست پناهندگیاش شرکت کند—مصاحبهای که کلید دریافت مدارکش است. اما سولیمان هنوز آماده نیست.
در حالی که سولیمان در خیابانهای پاریس رکاب میزند تا غذا تحویل دهد، بارها داستان خود را مرور میکند. او تنها دو روز فرصت دارد تا در مصاحبهٔ درخواست پناهندگیاش شرکت کند—مصاحبهای که کلید دریافت مدارکش است. اما سولیمان هنوز آماده نیست.

راستش رو بخوای، بعضی فیلمها هستن که وقتی تموم میشن، آدم دلش میخواد چند دقیقه فقط به تیتراژ خیره بشه و نفس عمیق بکشه؛ «داستان سلیمان» (L’Histoire de Souleymane) دقیقاً یکی از همینهاست. این فیلم محصول ۲۰۲۴ فرانسه، یه اثر تکاندهنده و به شدت واقعگرایانهست که انگار یه سیلی آروم ولی محکم به صورت مخاطب میزنه. داستان دربارهی سلیمان، یه پناهنده گینهای توی پاریسه که فقط دو روز وقت داره تا برای مصاحبه پناهندگیش آماده بشه. و خب، تو این دو روز، اوج استیصال و بدوبدوهای یه آدم رو میبینیم که برای زنده موندن داره رکاب میزنه. به نظر من، بوریس لوژکین (کارگردان فیلم) تونسته بدون اینکه تو تلهی شعار دادن بیفته، یکی از انسانیترین روایتهای چند سال اخیر رو دربارهی مهاجرت خلق کنه. اگه دنبال یه درام هستی که قلبت رو به درد بیاره و همزمان چشمات رو به حقیقت باز کنه، این فیلم رو از دست نده!
سلیمان یه پیک موتوریه. اون تو خیابونهای شلوغ و بیرحم پاریس با دوچرخهاش لایی میکشه تا غذا رو به موقع برسونه و امتیاز اپلیکیشنش کم نشه. اما مشکل اینجاست که اوضاع اصلاً گل و بلبل نیست! سلیمان پناهنده غیرقانونیه و داره از اکانت یه نفر دیگه استفاده میکنه تا بتونه پولی دربیاره. کل فیلم توی اون ۴۸ ساعت سرنوشتساز قبل از مصاحبهی اداره مهاجرت میگذره. سلیمان باید یه داستان دروغین ولی متقاعدکننده دربارهی دلایل سیاسیش برای فرار از گینه سر هم کنه، چون حقیقتِ زندگیش برای سیستم اداریِ خشکِ فرانسه ارزشی نداره. در واقع ما با مردی طرف هستیم که توی دنیای مدرن گم شده و هویتش فقط به یه پرونده روی میز یه کارمند بنده… واقعاً سهمگینه، نه؟
اگه بخوام یه کم عمیقتر بهش نگاه کنم، دوچرخهی سلیمان تو این فیلم فراتر از یه وسیله نقلیهست؛ اون نمادی از تلاش بیوقفهی طبقه فرودست برای “در جا زدن” و سقوط نکردنه. سلیمان مثل یه همستر توی چرخ، مدام رکاب میزنه ولی جایگاهش تغییر نمیکنه. همچنین، پاریسِ این فیلم اصلاً اون شهر رمانتیک و کارتپستالی که تو فیلما میبینیم نیست. اینجا پاریس یعنی خیابونهای خیس، آدمهای عصبی و سیستمهای بوروکراتیک که بوی ناامیدی میدن. بارون و سرمای هوا هم مدام بهمون یادآوری میکنه که این دنیا برای سلیمان و امثال اون هیچ “گرمی” و پناهی نداره.
از نگاه اجتماعی، فیلم یه نقد تند به «اقتصاد گیگ» (Gig Economy) و روابط انسانی توی جوامع غربی هست. سلیمان یه شبح در دل شهر شده. آدمها فقط غذاشون رو ازش میگیرن و حتی به چشماش نگاه نمیکنن. آخه مگه میشه یه انسان اینقدر نامرئی باشه؟ از بعد روانشناختی هم، اضطراب دائمی که توی چشمهای ابوبکر سانگاره (بازیگر سلیمان) موج میزنه، به خوبی ترومای مهاجرت و ناامنی روانی ناشی از نداشتنِ “وطن” رو به مخاطب منتقل میکنه. حس تعلیق و ترس از دیپورت شدن، مثل یه سایه سیاه سنگین روی کل روایت سنگینی میکنه.
منتقدها توی جشنواره کن ۲۰۲۴ واقعاً برای این فیلم ایستاده دست زدن و حسابی تحویلش گرفتن. خیلیا میگفتن این فیلم “برادران داردنِ” جدید سینماست؛ همونقدر صریح و انسانی. مجلههای معتبری مثل ورایتی و اسکرین دیلی از بازی درخشان سانگاره تعریف کردن و گفتن که فیلم لایههای پنهانِ فقر رو در شهرهای بزرگ به خوبی کالبدشکافی کرده. اگه اشتباه نکنم، امتیازات فیلم هم خیلی بالا بوده و توی بخش «نوعی نگاه» کن، حسابی سر و صدا کرد. راستش رو بخوای، منتقدا معتقدن که لوژکین تونسته تعادل بینظیری بین یک درام دلهرهآور و یک بیانیه سیاسی ایجاد کنه.
در نهایت، «داستان سلیمان» فیلمی نیست که بعد از دیدنش خوشحال از پای تلویزیون بلند بشی، ولی فیلمیه که حتماً باید دید تا فهمید پشت اون غذاهایی که با یه کلیک سفارش میدیم، چه قصههای پرغصهای ممکنه پنهان شده باشه. این فیلم یادمون میندازه که همدلی، گمشدهی دنیای امروز ماست. لوژکین با یه ساختار ساده اما به شدت قدرتمند، صدای کسانی شده که توی هیاهوی تمدن شنیده نمیشن. واقعاً دلم میخواد بگم که اگه به سینمای دغدغهمند و اجتماعی علاقه داری، دیدنِ این ۹۳ دقیقه از واجباته! امیدوارم بعد از دیدنش، یه کم بیشتر به آدمهای اطرافمون که دارن برای یه لقمه نون میجنگن، توجه کنیم.
این فیلم در ژانر درام (Drama) و اجتماعی ساخته شده و به دلیل ریتم تند و استرسزایی که داره، میشه اون رو یک درام هیجانانگیز یا تریلر اجتماعی هم دونست.
اگرچه فیلم صحنههای خشن یا غیراخلاقی نداره، اما به دلیل تم سنگین، نمایش فقر و استیصال روانی، ممکنه برای کودکان مناسب نباشه؛ تماشای اون برای نوجوانان و بزرگسالان توصیه میشه.
این فیلم شباهت زیادی به آثار برادران داردن مثل «دو روز، یک شب» (Two Days, One Night) و فیلمهای کن لوچ مثل «اینجانب، دانیل بلیک» داره و از لحاظ اتمسفر یادآور فیلم «خداحافظ سولو» هست.
هنوز نظری ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که نظر خود را ثبت میکند.